تبلیغات
princess luna diaries - خاطره ی صد و شصت و دوم:راحله

خاطره ی صد و شصت و دوم:راحله

سه شنبه 20 تیر 1396 07:16 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆


6 روز پیش یعنی 14 تیر ( :| ) راحله اومد خونمون.زیاد مطمین نبودم که میاد پس خونه رو جمع و جور نکردم تا اینکه راحله تو تلگرام بهم گفت که داره میاد.حالا خونه مارو میگی... :| خواهرامو بردم تو اتاق مامان و بابام و سریع اتاق ابر بهم ریخته خودمونو جمع و جور کردم.بعدشم رفتم تو هال و بعدشم آشپزخونه خودمم باورم نمیشد اون همه کار رو اونقدر سریع انجام دادم  :| وقت کم بود و حموم هم باید میرفتم :|||| همه کارارو کردم و فقط شستن ظرفا مونده بود که چون از ظرف شستن متنفر بودم رفتم حموم و گفتم اگه وقت بود بعدش ظرفا رو میشورمتو حموم بودم که تلفن چند بار زنگ خورد و دوتا امکان هم بیشتر نبود:
1-مامانمه
2-راحلس و من بدبخت شدم چون خواهرام خوابن :|
سریع حموم کردم و اومدم بیرون که تلفن دوباره زنگ خورد.جواب دادم و راحله بوداومده بود تو مجتمع و بلوک ر گم کرده بود :|
بنابراین رفتم پایین و به محض اینکه رفتم دیدمشون.رفتم اونجا و یکم با مامان و بابای راحله حرف زدیم بعدشم رفتیم بالا.کلی تو گوشی های هم فضولی کردیم و باهم حرف زدیم و کلی هم خندیدیم
و اخرش هم باهم عکس گرفتیم و راحله تا ساعتای 10 شب خونمون بود :D
تا اینکه مامان راحله زنگ زد و اومدن دنبالش :(
و بالاخره ما امسال یک دل سیر دیدیمش :|
تازه اون روز روز اول ترم جدید کلاس زبانم بود که من کلا فراموش کردم برم :|||||




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 تیر 1396 08:07 ب.ظ