تبلیغات
princess luna diaries - خاطره ی صد و چهل و هشتم:خوب بد جلف :D

خاطره ی صد و چهل و هشتم:خوب بد جلف :D

شنبه 5 فروردین 1396 02:28 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: خاطرات بیرون از خونه و مدرسه ،



دیروز نه پریروز نه روز قبلش :|
ینی 2 فروردین چهارشنبه :|
ساعت نه و ربع،آخرای شب:
سمیرا در حال شستن ظرف ها بود.
مامان و بابام هم سرشون تو گوشی بود :/
سعیده هم تو اتاق بود نمیدونم چکار میکرد :|| فکر کنم داشت نماز میخوند.
من هم انقدر حوصلم سر رفته بود داشتم درس میخوندم :||
دیگه عمق فاجعه رو درک کنین
داشتم اجتماعی میخوندم که سمیرا گفت:
حوصلم سر رفته،بریم سینما (ظرف را کفی میکند)
چند دقیقه بعد...
مامان:
اگه میخواین بریم سینما بریم من حرفی نداریم :/
سعیده:
سانس آخرشو بریم،12 شب!
مامان:
فیلمش چیه؟
سعیده:
بریم خوب بد جلف رو ببینیم
(پدر از در ورودی وارد میشود)
مامان:
ممد (بابام :|)بریم سینما؟ :|
بابا:
فیلمش چیه؟
سعیده:
خوب بد جلف :D
بابا:
چجوریه؟
سعیده:
طنز -.-
بابا:
بریم :|
هیچی دیه رفتیم سینما سی مرغ و 6 دقیقه از اول فیلم رو از دست دادیم :|
ینی بذارید بگم قضیه چی بود...
انقدر خندیدیم که دیگه نمیتونستیم بخندیم :|
من موقع خواب انقدر خندیده بودم سرم درد میکرد :|
فیلمش پلیسی طنز بود :D
یک عدد سرگرد با دو عدد احمق به نام های پژمان جمشیدی و سام درخشانی میخواستن قاتل یه بدبختی رو پیدا کنن :|
جالب اینجا بود که بازیگرا تو نقش خودشون بودن :|
ینی مثلا پژمان جمشیدی اسمش تو فیلم همین بود تو فیلم شغلش بازیگر بود تو فیلم قبلا بازیکن پرسپولیس بود :|
عین واقعیت :|
خو دیه من برم -.-
اودافظ -.-




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:27 ق.ظ