تبلیغات
princess luna diaries - خاطره ی صد و چهل و یکم:جمعی از اتفاقات خوب :|

خاطره ی صد و چهل و یکم:جمعی از اتفاقات خوب :|

یکشنبه 29 اسفند 1395 08:45 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: بهترین خاطره های من ، خاطرات دوران مدرسه ،




16 / 12 / 95

جاتون خالی :D امروز فاطمه از کیش برگشت.رفتم مدرسه و شک داشتم اومده یا نه که نیلوفر از کلاسشون اومد بیرون و بهم گفت که اومده.منم رفتم تو کلاس و همو بغل کردیم ^-^فاطمه داشت خاطره تعریف میکرد.خیلی خر کیف گردیدم ولی فاطمه یه جورایی ناراحت بود.ازش میپرسیدی میگفت ناراحت نیستم ولی بود :|همه هم همینو میگفتن :|
در ضمن،امروز اردو رفتیم....استخر!تازه کلاس ما و کلاس خانوم داوودیان باهم رفتیم یعنی... :D البته فاطمه نیومد.کوثر و حنانه و من و لیدا و عطیه و مفیدی بودیم.انقدر اسکل بازی درآوردیم :|ینی عالی بودا:|لیدا هم که گیر داده بود سر همرو میکرد زیر آب :|
خلاصه...
بعدشم که خواب بودیم همش :|
راستی،امروز یه کار دیگه هم کردم :)
با نمد برای دوستام چندتا مرغ آمین درست کردم
امروز به عنوان یادگاری دادمشون به دوستام :)
بعدا عکسشون رو میذارم توی گالری.




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:26 ق.ظ