تبلیغات
princess luna diaries - خاطره ی صد و سی و سوم:و باز هم بغلش کردم ^_-

خاطره ی صد و سی و سوم:و باز هم بغلش کردم ^_-

چهارشنبه 25 اسفند 1395 01:42 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: خاطرات دوران مدرسه ،


13 / 11 / 95

امروز هم قضیه دیروز تکرار شد.امروز معلم نداشتیم.دو زنگ اول که هر کار عشقمون کشید کردیم
دو زنگ آخر اما...
خانوم افشار جلسه گفت و گو نوجوانان تشکیل داده بود و یه خانومی رو به اسم خانوم زارعی به عنوان مشاور آورده بود.من امروز رو هم روزه گرفته بودم :|
از خر شانسی من فقط هم کلاس ما و کلاس خانوم داوودیان رو بردن نماز خونه :D
مثل دیروز...من و فاطمه کنار پشتی نشسته بودیم و نیلوفر و مفیدی هم کنارمون.دوباره هم جام دنج بود خانومه هم باحال بود و دوباره تونستم تقریبا دو ساعت فاطمرو بغل کنم :|
البته استراحت بینش بهمون وقت داد که جامون رو عوض کنیم و بریم پیش مبینا و لیدا و حنانه و عطیه.البته اونا وسط بخش دوم حرف زدن خانومه پا شدن رفتن عقب :| چون جلو بودن تونستن.من و فاطمه هم تا وقتی زنگ خورد پیش هم بودیم. :D و بله دیگه عین همیشه باهاش تا جای سرویسش رفتم و به لطف خرشانسی های اخیر من سرویسش تقریبا خالی بود و وقت حرف زدن داشتیم :D
 فاطمه که به لطف همکلاسی زبانم فهمید فردا امتحان میان ترم دارم از خاطرات کلاس زبانی که قبلا میرفت گفت و منم از بدبختی هام از جمله اینکه فاینالمون شفاهیه و آقای ترسناک روح بخش ازمون میپرسه گفتم و خوش بگذشت :|
بعدشم کلی سرما خوردم تا رسیدم کلاس کاراتم :|





دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:22 ق.ظ