تبلیغات
princess luna diaries - خاطره صد و بیست و سوم:روضه خونه لیدا :)

خاطره صد و بیست و سوم:روضه خونه لیدا :)

جمعه 6 اسفند 1395 03:02 ق.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: خاطرات بیرون از خونه و مدرسه ،


تاریخ اصلی این ماجرا:11 / 9 / 95

امروز من بالاخره تونستم برم خونه لیدا. به مناسبت شهادت امام رضا (ع) روضه داشتن.روضشون یک هفته بود اما من کلاس داشتم برای همین نمیتونستم برم.و همونطور که میدونید این هفته امروز تعطیل رسمی بود.وقتی رفتم اونجا یکم حس غریبی میکردم.رفتم نشستم پیش یه خانمی که ظاهرا تازه بچه دار شده بود.بعدا از حرفاش فهمیدم که یه دختر داره به اسم عسل.
من هیچ وقت تو روضه ها گریه نمیکنم :| یعنی درواقع نمیتونم گریه کنم :/ اصلا گریم نمیاد :/خلاصه که اول به حرفای خانومه گوش دادیم بعدشم نوحه خوند و همه گریه کردن جز من :/ وقتی تموم شد وقتش شد که ناهار بدن...آقـــا...شما قطعا نمیدونید شُله چیه ولی قابل توجه اونایی که میدونن:
دلشون بسوزه بالاخره شله خوردیم :| نزدیک بود امسال داغ شله رو دلم بمونه :/وقتی که خوردم رفتم به لیدا تو کار ها کمک کردم.بدبخت انقدر خم و راست شد که پوکید :|
بعدشم یکم با لیدا بازی کردم که خانواده گرامی آمدند دنبالم :/ خیلی خوش بگذشت و حس خوبی داشت.ولی یه خبر بد هم دارم:
دیروز بهمون خبر دادن که پدر دوستم فوت کرده.ار گروه ما نیست ولی بالاخره دوستمونه.اسمشو نمیبرم شاید رازی نباشه.یه فاتحه براش بخونید :)





دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:20 ق.ظ