تبلیغات
princess luna diaries - خاطره صد و بیست و دوم:یه دوست خوب!

خاطره صد و بیست و دوم:یه دوست خوب!

جمعه 6 اسفند 1395 02:09 ق.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: بهترین خاطره های من ، خاطرات دوران مدرسه ،

تاریخ اصلی این ماجرا:15 / 9 / 1395


امروز یه روز خیلی خیلی خوب بود.قبل اینکه قضیه رو تعریف کنم بذارید یه چیزی بگم:من تازگیا خیلی شک داشتم به اینکه من برای دوستام مهمم یا نه؟یا آیا اونا منو دوست دارن؟امروز یه اتفاق فوق العاده افتاد.راستی یه فرد جدید اومده تو گروه:
نیلوفر غلامی.خیلی فاطمرو میدوسته :| امروز فاطمه و کوثر و نیلوفر روی نیمکت نشسته بودن و یگانه هم پایین نیمکت نشسته بود.منم خودمو به هر دری زدم نتونستم خودمو جا کنم :|از آخر یه مدت داشتم به حرفاشون گوش میدادم و سایه بون میشدم که یکم رفتم کنار ببینم واکنش نیلوفر چیه :/ گفتش:
عههههههههههه بیا اینجا جلو آفتابو بگیر :| منم از فرصت استفاده نموده گفتم:
من که فایده دیگه ای ندارم بذار حداقل سایه بون باشم :|
فاطمه گفت:
اتفاقاً تو خیلی فایده داری :/
من:
مثلا چی؟
فاطمه:
یه دوست خوبی :)
یکم هول شدم.خیلی خوشحال بودم.من:
جدی؟
فاطمه:
جدی :)
من:
اختیار داری...
وقتی زنگ خونه ها خورد مثل همیشه با فاطمه تا جای سرویسش رفتم.نیلوفر هم بعد یه ساعت قربون صدقه فاطمه شدن رفتن،رفت :|
فاطمه:
آخیش راحت شدم چقدر گیر میده :|
من:
پشت سرش اینجوری حرف نزن تو که نمیدونی به من چی میگه.خیلی دوست داره.
فاطمه:
جدی؟
من:
آره
فاطمه:
خودمم حس میکنم.واقعا منو دوست داره :|
من:
اون موقع که گفتی من یه دوست خوبم جدی گفتی؟
فاطمه:
آره جدی گفتم.
من:
واقعاً؟من خیلی به این موضوع فکر میکنم.
فاطمه:
آره تو علاوه بر اینکه دختر خیلی خوبی هستی یه دوست خیلی خوب هم هستی.
من:
جدی میگی؟باورم نمیشه :|خیلی ذوق کردم :|
فاطمه:
خودتو دست کم نگیر :D بقیه هم خوبن ولی...حرفای بد میزنن :|اونا هم خوبن ولی تو خیلی خوبی :D نصیحتات واقعا به دردم میخوره.دوست دارم ^-^
من:
منم دوست دارم ^-^
فاطمه:
آخی بیا بغلم :D
بعدشم همو بغل نمادیم ^_^
من:خب بذار یه نصیحت بکنمت
فاطمه:
چی؟
من:
هیچ وقت تو باشگاه ما ثبت نام نکن :|اگرم میکنی کاراته نیا چون مربی مون عوض شده بعد بچه های این کلاس جدید خیلی بی ادبن :|
بعد راننده سرویسش درختو تکون داد.
فاطمه:
بسم الله :|
راننده:
هووووووووو :|
من:
:|
فاطمه:
کار نداری؟خداحافظ :|
من:
خداحافظ :|
و این گونه من به یه صراطی مستقیم شدم




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:20 ق.ظ