تبلیغات
princess luna diaries - خاطره صد و پانزدهم:دوشنبه :/

خاطره صد و پانزدهم:دوشنبه :/

چهارشنبه 5 آبان 1395 06:34 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: خاطرات دوران مدرسه ،


سلام :)
ببخشید که الان دارم خاطره دوشنبه رو مینویسم
آخه سه شنبه امتحان اجتماعی داشتیم امروز هم ریاضی :/
وقت نشد -.-
نشد نشد گلم -.-
برو برو برو -.-
خب راستش این دوشنبه به خیر گذشت

البته کاملا به خیر نگذشت :/
یه جا لیدا یه چرتی گفت منم حواسم نبود روش کاراته رفتم اونم خطا :|||||||
ینی زدم تو زانوش :|
باهاش حرف میزدم جواب میداداااا
وقتی هم میگفتم ببخشید میگفت اشکالی نداره
ولی زنگ آخر گفتش حس ته قلبم این بود که باهات قهر بودم :|||||||||
:|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فکر کنم به روی خودش نیاورده که طلسم رو بشکنه ولی خب.... :|
ته قلبش یه چی دیگه بوده :/
.
.
.
سه شنبه فاطمه با لیدا قهر کرد :|
میگفتش که تو جلد انتظامات فرو رفته :||||
حرفای منم رو لیدا اثری نداشت
خودشون آشتی کردن :|
چند هفته پیش چهارشنبه من و فاطمه با هم رفته بودیم فروشگاه ماه و ستاره که فاطمه چیزی بخره.
انقدر تو راه خندیدیم که ترکیدیم به معنای واقعی :|
منم که رو فاز طنز بودم...
فروشنده:
حسابی خوش به حالتونه دیگه :/ دو روز تعطیلی -____-
فاطمه:
آره خیلی
من:
تازه خانوممون مشق نگفت ^.^
آقا زدیم بیرون از مغازه...
انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر خندیدیم که دل درد گرفتیم :|
بعد سه شنبه هم داشتیم میرفتیم ماه و ستاره
سرویس فاطمه عجله داشت ما هم داشتیم میدویدیم که یه پسره اومد سر راهمون -،-
من از سمت راستش رد شدم فاطمه از چپش
هر دو هم زمان یه چی بهش گفتیم :|
من:
چِخه :/
فاطمه:
بکش کنار :/
هردومون:
عه:|
هردو مون:

میل بافتنی از مغازه خرید و دوباره داشتیم با دو سرعت برمیگشتیم سمت سرویسش که من گفتم:
شیطونه میگفت بگم من همونیم که گفت امشب مشق نداریم
هیچی دیگه تا خود سرویسش از خنده دل درد گرفتیم :|
.
.
.
اون هفته های اول که تازه مدرسه ها باز شده بود جای مدرسمون مجانی برنامه هفتگی میدادن :)
روش عکس پینکی و چیمی چری بود
ینی خر شانسی رو داشته باش
خب دیگه برم سیب زمینی پوست کنم :|
اودافظ :|




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:15 ق.ظ