تبلیغات
princess luna diaries - خاطره صد و ششم:♥happy birthday to you♥LIDA

خاطره صد و ششم:♥happy birthday to you♥LIDA

شنبه 10 مهر 1395 02:31 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: بهترین خاطره های من ، خاطرات بیرون از خونه و مدرسه ،

سلام :)
دیشب تولد لیدا بود
همرو هم دعوت کرده بود.
اما فقط فاطمه و حنانه و من و شکیبا و راحله رفته بودیم :/
برید ادامه لطفا :)
نکته:
لباسایی که من پوشیده بودم یه جوراب شلواری مشکی بود که روش ستاره بود و سوراخ سوراخ بود.لباسم آبی و سفیدِ شطرنجی بود و آستین ها و دامنش هم آبی خالی بود.موهامم فرق کج کرده بودم و از پشت دم اسبی بسته بودم.به همراه گوشواره و گردندبند.



_____________________________________________________

از شب قبلش لباسامو انتخاب کردم و با کلی ذوق خوابیدم.
شبش دیر خوابیدم ساعت یک و نیم بیدار شدم :|
تا نهار خوردم و نماز خوندم ساعت 4 شد.
لباسامو پوشیدم و حاضر شدم.
خواهرم آرایشم کرد و ساعت 5 شد.
یه کیف و پلاستیک و فلش آهنگی که برای لیدا آماده کرده بودمو برداشتم و همچنین کادوشو.
و با بابام و لیدا رفتیم خونشون.خیلی نزدیکمونن :|
خلاصه که منو خواهرم رفتیم دم خونشون و با اینکه در نیمه باز بود در زدیم.
صدای لیدا اومد:
بفرمایید تو!
رفتم تو و دیدم حنانه نشسته مونه نیگا میکنه :|
فامیلای لیدا هم بودن.
خواهرم برگشت و رفتم سلام علیک کردم.
لیدا به حنانه گفت:
حالا دیگه موذب نیستی؟ :|
حنانه خندید و با من اومد تو اتاق.
منم که میخواستم سر بحثو باز کنم گفتم:
از کی اینجایی؟
حنانه:
از ساعت چهار من اینجام :|
من:
چهار؟O_o کوثر گفت از ساعت 4 ولی لیدا زنگ زد گفت 5 :/
حنانه:
پنج؟._.
من:
اوهوم :|
ام...میشه همین زیپ مانتومو باز کنی؟
حنانه:
باشه.
بعد زیپو باز کرد.بعد که مانتومو درآوردم گیج شده بودم سر و ته مانتوم کجاس :|هردو خندیدیم.بعد چون میخواستم شلوارمو در بیارم ( زیرش ساق پام بود منحرف :| ) پیچوندمش و گفتم:
میشه کادومو بذاری جای بقیه کادو ها؟
کادو رو ازم گرفت و گفت:
نه :|
بعد برد گذاشتش :|منم تو این مدت لباسامو عوض کردم و وسایلمو جمع و جور کردم.لیدا هم که بخاطر فلشم که کار نمیکرد صدام میکرد برای همین رفتم بیرون.
لیدا:
کدوم یکی از این پوشه هاست؟ :|
یه نگاه به تلوزیونشون کردم و دیدم که صد تا پوشه بدون اسم نشون میده :|گفتم:
آم....فکر کنم سومیه
رفت توش و صد تا پوشه دیگه توش بود :|
از آخر کار نکرد و رفتم جمعش کردم.خونشون رو تازه عوض کرده بودن و نمیدونم چرا مبلاشون نبود :| یه جا از خونشون یه جای بالا اومده بود که روش فرش پهن کرده بودن و بادکنک هم روش بود.حنانه هم روش نشسته بود.منم رفتم کنارش نشستم.کلی با هم حرف زدیم و خندیدیم.
یادم نیست حنانه چی گفت که من گفتم:
اون لقب خواهرمه.من یه چیز دیگم.
حنانه:
چی ای؟ :|
یکم فکر کردم و گفتم:
میمون :|
حنانه:
خب خوب انتخاب کردن :| کی انتخاب کرده؟ :|
من:
خواهرم :|
حنانه:
چیز خوبیه :|
منم هولش دادم :|
یه چند دقیقه بعدش گفت:
دست بزن ببین چی تنمه... :|
دست زدم و خیلی نرم بود ._.
حنانه:
حالا فکر کن من چی میکشم :|
منم که دیدم خیلی نرمه گفتم:
واییی چه نرمه×-×
و سرمو گذاشتم رو دستش :|
یکم که موندم حنانه هولم داد و برو گمشو اون ور :||||||||
و بازم خندیدیم :|
یه جا هم حنانه گفت:
آخ کمرم درد میکنه :|
من:
یه سوال برام پیش اومد که ترجیح میدم نپرسم :|
خلاصه که خیلی اصرار نمود و از آخر بیخیال شد ولی من گفتم:
جدی بپرسم؟ :|
با ذوق گفت:
بپرس ._.
من:
چرا کمرت درد میکنه؟
حنانه پوکر فیس گردید و گفت:
اگه دقت کنی قوز نشستم :|
من:
خب صاف بشین :|
حنانه:
نمیشه پشتم چیزی نیس :|
من:
خب برو عقب تر دیوار هست :|
حنانه:
خب نمیشه :|
من:
مطمئنی بخاطر چیز دیگه نیست؟
حنانه:
نخیلی منحرفی :||||||||||||نخیرم :/ ای بیشعور :|
من:
چیه خب یه اتفاق طبیعیه... :))))))))))
یه جا هم...بحث رقص شد... :|:
یه جا به حنانه گفتم:
اگه تو بری منم میام
حنانه:
جدی میای؟
من:
اوهوم.
یه آهنگ انتخاب کرد و رفت با لیدا رقصید.منم میخواستم برم ولی روم نشد :|
آهنگه هم 4 دقیقه بود :)))
برگشت و گفتم:
به این میگن سیاست =))))
حنانه:
خیلی کثافتی :| همه جه باید کثافت بودنتو نشون بدی؟ :|
من:
چی فرمودی؟ -.-
همین دیشب رفتم کمر بند نارنجی کاراتمو گفتم -.-
حنانه:
چی؟(صدا آهنگ بلند بود)
منم حرفمو تکرار کردم.یهو رفت تو افق :|
بعدش لیدا همینجوری آهنگا رِ رد میکرد که حنانه گفت:
این خوبه سارا میخواد با این برقصه :D
من:
فردا میکشمت @_@
حنانه:
من فردا مدرسه نمیام -.-
من:
چی؟من نمیام؟از کجا میدونی؟._.
حنانه:
نههههه من نمیام.
من:
غلط میکنی :| برا چی؟ :|
حنانه:
بخاطر تو نمیام
من:
-_______-
خلاصه که به زور یه آهنگ انتخاب کردم و با لیدا و حنانه رقصیدمـ.تو متن آهنگ دو طرف داشتن از هم تعریف میکردن بعد این دوتا هم با متن آهنگ باهم صحبت میکردن.من به حنانه گفتم:
برو بغلش :D
حنانه:
ای بیشعور :|
خودمو به لیدا رسوندم و به اونم همینو گفتمبدبخت فقط تونست بخنده
خلاصه که همینجور خوش میگذروندیم که شکیبا هم اومد.حاضر شد و میخواست بیاد بیرون که خجالت میکشید :| به زور کشوندیمش بیرون.یه کفشایی هم با خودش آورده بود که اصلا به سنش نمیخورد :| هرچی میگفتیم پات نکن گوش نمیکرد.از آخر بدون کفش اومد بیرون و نشست پیش من و صانعی...چیز.. حنانه :|
من و حنانه یه دور دیگه رقصیدیم ولی شکیبا نیومد.
خلاصه همینطور وقت گذروندیم و واقعا هم معرکه زمان میگذشت ^_^
تا اینکه یهو زنگ آیفن رو زدن و...
دیدیم راحله اونجاس!
اومدن بالا و دیدم که فاطمه هم هست!
کلی ذوق کردیم و بغل و سلام و رفتیم تو اتاق.راحله امسال مدرسشو عوض کرده و با ما نیستاونام حاضر شدن و رفتیم و یک نفس رقصیدیم!
فاطمه و راحله که اومدن همرو شور گرفت :|
حلقه زدیم دور مامان لیدا مامانش رقصید بعد لیدا هم رفت وسط دایره رقصید و برقا رو خاموش کردیم و اووووووووووووو اصلا همه داشتیم از خوشحالی میمردیم!
حنانه هم یه لباس پشمی تنش بود از گرما فلج شد :)))
بعد تا جو رقص خوابید و خواستن کیک رو بیارن اومدن دنبالم :|
آخه قرار بود تا ساعت 7 اونجا باشم و بعدش بیان دنبالم که از اونجا بریم دنبال مامانم که از اونجا بریم خونه مادرجونم که اونجا دایی حسینم و دایی مهدیم هستن :||||||||||||||||||||||
خلاصه هرچی خودمو لوس کردم و دوستام التماس کردن من التماس کردم مامان لیدا التماس کرد نشد دیگه :/
یه جا اشک تو چشام جمع شده بود و رفتم بغل فاطمه :|
انقدر دلش برام سووووووخت -.-
بعد گفت میدونم داری میخندی پس برو گمشو :|
خو واقعا هم داشتن میخندیدم :|
البته شاد و خوشحال که نبودم :|||||||
بی خی اصن -_-
نه به کیک رسیدم نه به بخش باز کردن کادو ها -_-
کادو من یه کتاب داستان بود و یه کتاب شعر و جدید ترین آلبوم چاوشی یعنی امیر بی گزند.()
با دوستان خویش خداحافظی نُمادم مخصوصا از راحله :| و رفتیم خونه مادر جونم T-T
اونجا مادر جونم یه دست بند خوشگل بهم داد :D
و شام هم رفتیم فلافلی ^-^
با اینکه آخرش ضد حال خوردم ولی واقعا و به شدت بهم خوش گذشت :)
تولد من که میوفته محرم -_-
تا دو سال دیگه :|

خلاصه که خوش گذشت و یه خاطره خوبی شد :)
لیدا امروز برام کیک تولدشو آورده بود
خیلی خوشمزه بود
خب دیگه من برم که کارای خونه مونده :|||||||||||||
تا بعد....




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:14 ق.ظ