تبلیغات
princess luna diaries - خاطره صد و پنجم:پیش به سوی نمک آبرود :)

خاطره صد و پنجم:پیش به سوی نمک آبرود :)

پنجشنبه 8 مهر 1395 02:58 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆


سلام^_^
بالاخره نیت کردم بقیه مسافرت رو هم بنویسم :|
خودتون میدونید کجا برید دیگه....
عکس ها و فیلم ها هم تو بخش گالری :)
راستی این هفته با این که خیلی خوب بود ولی دوسش نداشتم.
آخه اول اینکه کلاسم با دوستام یکی نیست.
فاطمه تنها و حنانه صانعی و کوثر مهدوی و لیدا و عطیه هم انتظامات شدن اصلا وقت نمیکنیم همو ببینیم :|
روز های ورزشمونم با هم فرق داره -_-
:|
|:
موندم خوشحال باشم یا ناراحت :|
راستی دیشب مصطفی زمانی مهمون خندوانه بود :)
خییییییییییییییییییییییییییییلی باحال بود برنامه!
مهمونشم که ینی درجه یک -.-
بازیگر موردعلاقه منه
خب دیگه ادامه منتظرهـ



وقتی که راه افتاده بودیم به ما گفتن 2 ساعت از ساری تا نمک آبرو راهه.
ما هم به هوای دو ساعت راه افتادیم.
وقتی راه افتادیم ساعت 9 صبح بود.
رفتیم و رفتیم ولی مگه جاده تموم میشد؟ :|
سر راه زدیم کنار تا از یه کسی بپرسیم کجا باید بریم.
بابام پیاده شد و رفت که از مغازه داره بپرسه.
وقتی برگشت گفت:
مغازه داره گفت اگه میخواین تفریحی برین از راه سمت راست برین اگه میخواین زود برسین از راه آمل برین.
مامان ما هم گفت از از سمت راست بریم :|
یعنــــــــــــــــــــــــــــــی نمیدونید چه حسی بهمون دست داده بود وقتی 2 ساعت راه به 5 - 6 ساعت تغییر کرده بود :|
یه جا راهو اشتباه رفتیم مامانم رفت بپرسه کدوم وری بریم.
بعد تو مغازه یارو بادکنک توآیلایت و لونا بود :||||
لونا اصلا شکلش نبود ولی توآیلایت... :(
وقتی دیدمشون گفتم وای وای وای! @_@
مامانم برام نخریدش ولی یه عکس ازش گرفتم.
بعد برگشتیم به راه درست که فلش هی قطع و وصل میشد آهنگا هی قطع میشد از آخر بابام سی دی گذاشت که اونم قطع و وصل میشد :|
من و سعیده هم همش دنبال رستوران "نح"تو بابل بودیم.
میبینید تو آهنگ افسار چاوشی اولش میگه:گفته بودم بودم بی تو میمیرم ولی اینا بار نه؟خب تلفظ نه توسط چاوشی شده نح اینا هم اسم رستورانشونو همین تلفظه گذاشتن :)از آخر هم پیداش نکردیم -_-
باز هم هرچی میفرتیم نمیرسیدیم :|
البته خیلی جالب بود چون ته هر کوچه ای رو که نگاه میکردی دریا بود :)
یه جا زدیم کنار برای استراحت.
فکر کنم اسم ساحلش سی سنگان بود.
رفتیم تو پارکینگ و پول هم دادیم :|
مامانم سه ساعت داشت سر بابام غر میزد که ما که نمیخوایم زیاد بمونیم چرا پول دادی-_-
از آخر بخاطر اینکه پولمون حروم نشه تصمیم گرفتیم ناهار اونجا بمونیم.
رفتیم تو یکی از رستوراناش و تو یه آلاچیق نشستیم.آلاچیقش رو به دریا بود.
جوجهـ سفارش دادیم و منتظر موندیم که غذا رو بیارن.
آقا....
از ساعت 9 تا 5 بعد از ظهر جز کشته و پسته چیزی نخورده بودیم :|
همه گشنهههههههههه
وقتی غذا رو آوردن موندیم کی تموم شد :|
خیلی خوشمزه بود!
یکم جلو تر رفتیم و رسیدیم به یه جای دیگه ی نمک آبرود که اسب داشت ولی گرون بود برای همین مامانم نذاشت سوار شم :(کلا جای قشنگی بود عکس و فیلمشو میذارم.
نماز خوندیم و راه افتادیم.یکم که رفتیم بالاخره رسیدیم نمک آبرود.از تو یه جاده فوق العاده رد شدیم و منم یه داستان تو ذهنم نوشتم درباره رینبودش و توآیلایت که تا همین الان دارم ادامش میدم :|
خلاصهـ که تو پارکینگ ماشینو پارک کردیم و رفتیم تله کابین سوار شیم
سورتمه هم داشت که از تو جنگل رد میشد.اولش میرفتیم بالا بعد از تو کوه رد میشدی@_@بعد میرفتی تو جنگل که ما تله کابین ر ترجیح دادیم :|
وایی صف خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی طولانی بود ولی رفتیم تو صف :|آخه اون همه رانندگی کرده بود بابام نمیخواست یه کاری بکنیم اونجا؟ :|
بعد 1 ساعت و نیم(آمار درسته :|)نوبت ما شد و چون همه تو تله کابین جا نمیشدیم من و خواهرارم رفتیم تو یکی مامان و بابامم تو یکی پشت سریمون.
خیلی قشنگ بود ولی از ترس مردیم :|
هر چند متر یک دکل گذاشته بودن وقتی بهش میرسیدی کابینت میلرزید خیلی وحشتناک بود @_@یه خط ودمی هم داشت که بهتر از خط یکش بود ولی چون خط 1 بیشتر بود مسیرش فکر کردیم جاهای بیشتری رو میشه دید برای همین رفتیم خط 1 ولی وقتی رسیدیم دم در جایی که سوار میشدیم تفاوت های خط 1 و 2 رو نوشته بود و ما هم از همونجا فهمیدیم که خط 2 بهتر بوده :|ولی سرعت بیشتر و مسیر کمتر داشته وسعت دید هم توش بهتر بوده -__________-اما خب ما مال خط1 رو خریده بودیم و کاریش هم نمیشد کرد -_-از اون بالا یه جایی رو هم دیدم که حیوانات داشتن آزادانه توش چرا میکردن :)
فیلم هم گرفتم که تو گالریه :)
تله کابین میخورد به بالای جنگل.خیلی جای خفنی بود!اصلا تراوت و تازگی میدرخشید :|حتی رو تنه درختا هم گیاه رشد کرده بود ._.سعیده و سمیرا هم روح دیدن :|البته منم دیدمش.خیلی عجیب بود :|سنجاب هم دیدم
اصلا قشنگی اونجا قابل توصیف نیست!اونجا هم عینک واقعیت مجازی بود ولی من بازم نرفتم :|
اونجا چای خوردیم و دور زدیم و نماز خوندیم کلا تفریحات لازمه ر انجام دادیم و هوا هم تاریک شد.موقع برگشت داشتن تله کابین رو تعطیل میکردن.اندفعه من با مامان و بابام رفتم چون دفعه قبل غریبه هم باهاشون سوار شده بود :|وای وقتی راه افتاد از پنجره بیرون رو نگاه کردیم.تاریـــــــــک!هیچی جز سایه درختا دیده نمیشد .__.تاریک تاریک!خیلی جنگل ترسناک شده بود@_@رسیدیم پایین و رفتیم که یه جای خواب پیدا کنیم.
اول که رفتیم تو یه پارک به شدت کوچیک ولی چون شبوغ بود اونجا نخوابیدیم.همونجوری گشتیم و گشتیم داشتیم از خستگی میمردیم.تا اینکه بالاخره رسیدیم به ساحل محمود آباد که شبیه پارک بود :|یه جا چادر زدیم و شام هم تخم مرغ سیب زمینی خوردیم که خیلی چسبید :|
یک جوری هم خوابم برد که نفهمیدم چی به چیه -_-
صبح دیگه میشد دریا رو دید.ساحلشم سنگی بود از اونا که مامانم دوست داشتماهی گیر هم اونجا بود خودمون دیدیم که اول ماهی گرفتن بعد فروختنشون!
اونجا تو ساحلش من و سمیرا عکس گرفتیم و یه سر هم رفتیم ساحل شنیش که شلوغ بودنش غیر قابل توصیفه :|سعیده هم به ما پیوسته بود.رفتیم یه جایی که دور دریا صخره بود فقط یه جاش باز بود که از همونجا آب اومده بود تو دایره و خیلی خیلی خیلی هم تمیز بود!اصلا محشر بود :|
یکم دور ترشم یه برکه بود که توش پر قورباغه بود :|
شلوار منم یه جاش پاره شد :|
بعدش مامان و بابامو پیدا کردیم و بعدشم پیش به سوی دست شویی
موبایلارو هم تا حد امکان شارژ کردیم و بعدشم راه افتادیم که برگردیم مشهد...
ادامه دارد
ببخشید کم بود :|




دیدگاه ها : خاطره ی ماندگار :)
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:14 ق.ظ