تبلیغات
princess luna diaries - خاطره نود و یکم:روز خواهرانه ^_^

خاطره نود و یکم:روز خواهرانه ^_^

یکشنبه 10 مرداد 1395 11:46 ب.ظ

نویسنده : ☆♥princess luna♥☆
ارسال شده در: خاطرات بیرون از خونه و مدرسه ،


سلام :)
خاطره ی جدید!
(جمله ی بالا به سبک اصغر فرهادی)
امروز یک روز خواهرانه داشتم :)
بعد از ظهر بود و منم مثل هر روز پای نت :|
بالاخره خسته شدم و کامپیوتر رو خاموش کردم!
لپتاپمون رو لعنت میکردم که چرا روشن نمیشه :|
که بالاخره همین یه ساعت پیش تونستم روشنش کنم :/
تو این کامپیوتر کوفتی هم که نمیشه کد ساخت -_-
خلاصه که خاموش کردم و به سمت پذیرایی روانه شدم.
در یخچال رو باز کردم بلکه معجزه ای رخ بده که یه چیز خوشمزه توش پیدا شه :||||
اما هیچی نبود.
در یخچال رو که بستم خواهرمو دیدم که از خواب پاشده بود و شکل هیولا شده بود :/
کولر رو خاموش کرد و دوباره رفت تو اتاق مامان و بابام و در رو هم بست.
من هم بدون توجه بهش رفتم تو اتاق خودمون.
چند ثانیه بعد خواهرم اومد تو اتاق و گفت:
خوردنی میخوام!
همین یک جمله باعث شد که بریم آیس پک بخوریم :)
بعدش به اصرار من رفتیم پارک.
احمقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا اومدن وسط پارک شهید دفن کردن :||
آخه من به اینا چی بگم :/
یه حوض مستطیل شکل به اندازه ی متوسط بود،همونو کردن قبرستون :|
-________________________________________________-
خیلی حرص خوردم :/
به قول بابام تو پارک بچه کوچیک میبرن :/
بچه:این چیه؟
مامان:قبر
بچه:قبر چیه؟
مامان:توش مُرده هارو میذارن
بچه:چرا وسط پارکه؟
مامان:نمیدونم :|
خنگن خدایی -_-
خب بگذریم
خلاصه اینکه امروز یه روز عــــالی بود!!
ناهار هم دست پخت من بود خیلی هم خوب شده بود!!
ولی اصلش اون آیس پکی بود که با خواهرم خوردم و اون پارکی که با خواهرم رفتم :)
یـکـ روز خـواهـرانهـ ^_^
خب دیگه
من برم :|
بایـ




دیدگاه ها : پونی واقعی^^
آخرین ویرایش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:09 ق.ظ