تبلیغات
princess luna diaries - گالری عکس و فیلم
سلام ^_^
به بخش گالری خوش اومدین :)
اینجا عکس ها و فیلم هایی گذاشته میشه که کمکتون میکنه ذهنیت بهتری از توصیفات من تو خاطره ها داشته باشین ^^
مثلا عکس و فیلم مکان ها،دوستام،خودم و...
عکس ها و فیلما هم همه کار خودم هستن :D

_________________

عکس های مربوط به خاطره نود و هشتم:
مربوط به بخشه:

رفتیم تو و دیدم که بخاطر روز بزرگداشت ورودیش مجانیه^^
وای انقدر با شکوه بود!
خود مقبره مکعبی شکل بود مثل کعبه ولی چون پله و اینا داشت یکم بزرگتر از کعبه بود.پایینش هم خود قبر بود و طبقه بالاش نمایشگاه.طرف های راست و چپ و پشتش کوتاه تر از جلوش به نظر میرسید چون توی طرف جلوش غیر از خود مکعب یکم پایین ترشم شعر نوشته بودن ولی بقیه طرف ها نه....



عکس پایینی مربوط به بخشه:

کنارترش هم قبر خود اخوان بود که نمایش رو اونجا اجرا میکردن
یه سکو بود و دوتا پرچم و یه بنر.جلوشون هم صندلی بود و استقبال ملت.
البته چون صندلی هاش کم بود نصف مردم رو پاشون واستاده بودن.....



عکس پایینی مربوط به بخشه:
 روی دیواراش یه سری چراغ بودن که شکل مشعل بودن :|
رو در و دیواراش هم کنده کاری بود از بعضی بخش های شاهنامه.
اون وسط هم بین چهار تا ستون خود قبر بود.



اینم قبر:



عکس پایینی مربوط به بخشه:

رو دیواراش قاب بود از داستان رستم و همونجا ها هم قال و مجسمه های کوچیش و این جور چیزا میفروختن....



عکس پایینی مربوط به بخشه:
رفتیم و یه چند تا عکس از قبر اخوان گرفتیم  و یه فاتحه هم خوندیم....



عکس های خارج از متن خاطره:
اینجا جلوی خود مقبره فردوسیه


اینجا سقف نمایشگاهه که میشه توی مکعب مقبره :) :



عکس های این خاطره تمام شد ^_^

_____________________


عکس های مربوط به خاطره صدم:

همه عکس ها مربوط به بخشه:

...تو راه برگشتم پونی بارون شدم :|
خواهرم پول زیاد همراهش نبود،یه فلی کوچیک برام خرید :|
از همه بیشتر پونی ها عکس گرفتم بعدا تو بخش گالری میذارم....

رینبودش محشر بود اینجا بد افتاده



اول میخواستم اپل جک انسانی رو بخرم ولی بعد پشیمون شدم فلی خریدم :)
اینجا برداشته بودمش برای همین تو عکس نیست :|






























اینم اون چیزی که بین اون همه پونی خریدم :| :
نکته:اینا تو مغازه های مختلف بودن



عکس های خارج از متن خاطره:

اینم لباس ناصرالدین و زناش :|||||





____________________

عکس های مربوط به خاطره صد و سوم:

حوصله ندارم بخشارو بذارم خودم بالای هر عکس مینویسم مال کجاس :|

این شامیه که تو بابا امان خوردیم(عکس از سمیرا)




اینا چشمه های اونجان.بزرگه از اولش بود تااااا تهش.










اینجا ناهار خورانه:



اینم پچکی که تو دریا کشیدیم:(عکس از سمیرا)




اینم اون هویج و گلدون گوجه ای که توش کشیده بودن:(عکس از سمیرا)




اینم فیلم اون خرچنگه:

[]


اینم دریا ساعت شش صبح:) (فیلم از مامان)

[]

اینم صدف هام که رهاشون کردم:(عکس از سمیرا)
4 تا دیگه هم بود یه جا دیگه رها شون کردم




این بجنورد:




اینم نمایی از جنگل گلستان :| :



اینم یه برگ عجیب که از تو رودخونه تو جنگل گلستان پیدا شد:




تموم :)

______________________
عکس های خاطره صد و چهارم:

وقتی که محسن چاوشی درخواست دوستی منو قبول کرد :)



_______________________

عکس ها و فیلم های خاطره صد و ششم:

این بادکنک توآی:
عجله ای شد خوب نگرفتم :|



ببخشید چَپَس :|
نمیدونم چرا عکسا چپه میشه موقع آپلود :|

این ساحل سی سنگان جایی که اسب داشت:

[]

اینم تله کابین:

[]

اینم نما هایی از جنگل بالای تله کابین که نمیدونم اسمش چیه







(عکس بالا و پایینی از سمیرا)




و در نهایت عکس های ساحل محمد آباد:

این جایی که گفتم دورش سنگ بود و از یه شکاف آب دریا اومده بود تو دایره سنگا




اینم کیفیت آبش:



و ساحل سنگیش:




( عکس های بالا از سمیرا )
تمام :)

____________________________

خاطره ی صد و هجدهم:
عکس حرم :)



________________________

خاطره ی صد و سی و هشتم:

عروسکم :|