تبلیغات
princess luna diaries - افراد خاطره ها


سلام^_^
اگه تازه واردی از خوب جایی داری دیدن میکنی!
اینجا میتونید با افراد خاطره ها آشنا بشید.
خب با اکیپمون در مدرسه شروع میکنم:

لیدا اسماعیل آبادی
بنده 6 ساله که با ایشون دوستم.ما خیلی صمیمی هستیم.من خیلی دوسش دارم و خیلی دوست دارم که اینو بدونه ^_-ایشون دوتا داداش کوچیک تر از خودش داره و همیشه سعی میکنه به دوستاش کمک کنه.

فاطمه تنها
ایشون عشقه عشق♥♥یکی از دوستان صمیمی بندس.در کلاس پنجم وارد زندگی من شد.خیلی شوخه :D.مغروره اما اگه دوست خوبی باشی برات کم نمیذاره :)ایشون زندگی منو متحول کردهههههه.خنده هاشم قشنگه :))

حنانه صانعی
اینم در کلاس پنجم اومد به زندگی من و ماجرا هایی داشتیم باهم :/زندگی پر پیچ و خمی داره. الان باهم دوستیم اما به یه مشکلاتی برخوردیم...

شکیبا پولادزاده
کَنه واقعی :| ولی خیلی باحاله و مارو میخندونه با کاراش.البت بی ادبه :/ ولی باز هم یکی از دوستان منه.

راحله فارغی
ایشون کلاس چهارم اومد به مدرسه مون.همیشه سربه سرش میذارم و اینم خودش باما میخنده اعتراضی نداره :)) کلا با جنبس :)) اینم به لیست دوستان صمیمیم اضافه کنید...!کلاس شیشم از مدرسمون رفت و خیلی دلم براش تنگههههه

مبینا امینی
باز هم دوست صمیمیم!!خیلی باهم میخندیم و همیشه حال همو خوب میکنیم...مبینا یه خواهر کوچیکتر از خودش داره.مبینا با حنانه خیلی صمیمیه و راز هاشو میدونه :/

یگانه مفیدی
ایشون هزار تا بدبختی داره اما باز هم وقتی ناراحتیم مارو شاد میکنه.صمیمی نیستیم اما یه جورایی دوستیم... :)یگانه و فاطمه خیلی باهم صمیمی ان و همو دوست دارن :)

کوثر مهدوی
بین خودمون بمونه ها....ولی دستاش خط خطیه :/خودتون تا تهشو بخونید :|ما باهم صمیمی ایم ولی جدیدا به یه سری مشکلاتی برخوردیم...

نیلوفر غلامی
ایشون کلاس شیشم ظاهر شد :|آقا...نیلوفر برای فاطمه جامه میدره :|||||| خییییییییییییییییلی دوسش دارههههههه.فاطمه هم همینطور.اولش با بودنش مخالفت میکردیم اما الان دوستیم ^-^

عطیه یکتا
اصلا ازش خوشم نمیاد.خودشو تو دل حنانه جا کرده برا همین اکیپمون کلا پوکیده.حنانه میگه نیلوفر رو بندازید بیرون فاطمه میگه اینو :| هیچکی هم حاضر نیست کسی رو بندازه بیرون.کلا حنانه رو از ما گرفتتازه حنانه میگه یگانه رو بندازیم بیرون که از پارسال باهاشیم ببینید این با حنا چه کردهعطیه رو از کلاس اول میشناسم اما به هیچ وجه دوست نیستیم.

نگار:
فامیلشو نمیدونم :|خیلی باحاله شوخ طبعه و همیشه میخنده.نگار تقریبا وسطای کلاس شیشم اومد تو اکیپ که دیره چون باید مدرسمونو عوض کنیم بریم دبیرستانخوشگله :||

(این مربوط به کلاس شیشمم بود الانکه هفتمم هیچکدومشون دیگه جزو دوستام نیستن و کلا باهاشون در ارتباط نیستم غیر از راحله)

حالا خودمونـــــ:
من دوتا خواهر دارم.
سعیده و سمیرا
سعیده بزرگ تر از همس و سمیرا وسطیه.منم آخر :/
یک خرگوش هم دارم که اسمش خلاصه ی "پشمالو ی چاق کپل"ـئه!
پَچَک^.^
اختراعیه خودمه :)))))
مامان و بابا هم که جای خودشون^______^
اعضای فامیلمون:
پسردایی ها:
ایلیا
متین
امیرعلا
پوریا
امیرعلی
دختر دایی ها:
نفیسه
نیایش
دختر عمه:
نازنین
دختر عمو:
یگانه
پسر خاله:
امیرمحمد
امیرمهدی
بنده دوتا مادر بزرگام سالمن خداروشکر.یکی از بابابزرگام شهید شدهولی یکی دیگش سالمه خدارو شکر^_^یه خاله دارم و یه عمه.چهارتا دایی.همین :/ کم جمعیتیم :D
و حالا توضیحاتی درباره خودم:
من 25 مهر 83 به دنیا اومدم.قبلا دوستای زیادی داشتم و خیلی هم دوسشون داشتم همونطور که از خاطراتم معلومه اما الان فقط یه دوست دارم که اونم از طریق تلگ باهاش در ارتباطم.به انیمه و پونی ها علاقه دارم و تیم مورد علاقم پرسپولیسه.خجالتی و ترسوام اما به کریپی پاستاها هم بسی علاقه مندم D: توی ارتباط با بقیه آدما زیاد مهارت ندارم برای همین نمیتونم دوست جدیدی پیدا کنم.شایدم یه بخشیش برای اینه که کمی منزوی ام و تنهایی الانمو یه جورایی دوست دارم ^-^.مثل اکثر همسنام دپ نیستم -_-زبان انگلیسیم خوبه و تو کاراته هم استعداد دارم و مدال و حکم دارم.به موسیقی علاقه دارم و آهنگ زیاد گوش میدم.
خب دیگه زیر و بالای زندگیم رو گفتم :|
سوالی داشتید در خدمتم^_^
خداحافظــــــــــــــ . . .